الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

363

الغدير ( فارسى )

- مجلس داوران كه براى فصل خصومت كمر بندد ، مغزها به كار افتد و درماند . - رمز حقيقت را با بيان شيرين بر دل نادان كوتاه بين الهام كند . - در جامى خوشگوار كه ساقيانش تاكنون به چرخ نياورده‌اند و با درى شاهوار كه هنوزش نسفته‌اند . - و چون از تقوا و پارسايى سخن به ميان آرى ، نصيب او را از همه‌كس فراوان‌تر بينى . - شبها در محراب عبادت تلاوت قرآن كند و روز را به روزه به سر برد . - سه روز تمام گرسنه ماند و دم برنياورد و قوت افطار به سائل داد . - نه بر زبانش دشنام و ناسزا روان مىشد و نه كارى انجام مىداد كه مايهء ملامت گردد . - آنجا كه خداى خشنود است حمله برد و آنجا كه ناخشنود ، از پاى بنشيند . - پاك و پاك‌دامن از جهان رخت بربست و لكهء عارى بر دامنش ننشست . - با افتخاراتى كه اگر به شمار آرى ، چون سيلى خروشان از دامن كهسار فروريزد . - و هركس را كه خواهد چون او بر قلهء افتخار بر شود ، پى سپر خود سازد و در گرداب فنا دراندازد . شريف مرتضى در عاشوراى سال 427 ه قصيده‌اى در سوك سيد الشهدا سروده كه در جلد چهارم ديوانش ثبت است . وى گويد : - نه‌بينى صحنهء راغ دستخوش فنا گشته چسان خشك و بىگياه است ؟ - اگر شيفتهء اهل اين ديار نبودم ، چنين اشكم به دامن نمىرفت . - معمور و آبادش ديدم ، اينك سامانش زير و زبر بينم . - بر ديوار شكسته و طاق فرو ريخته‌اش اسرار گذشته را مىخوانم . - ناقه‌هاى لاغرميان را بر عرصهء آن متوقف ساختم و رنج شبروى از اندام آنها برتافتم . - من از عشق و شيدائى دل بپرداختم و اينك از سرنوشت خاندان و خويشانم نالان و گريانم . - به سرزمين « طف » لختى فروبنگر كه چه رادمردانى از خاك و خون جامه بر تن دارند ؟ - دست ستم ، گروهى گرگ‌صفت خونخوار بر سر آنان گسيل داشت . - اينك از درخش اجسادشان شب تار بيابان روشن و تابان است .